تبليغاتX
khaterateman

khaterateman

خاطرات من


 این روزا اصلا وقتی واسه اینکه بخوام به خودم برسمو ندارم حتی وقت اینکه بخوام خودمو تو آیینه هم ببینم رو هم ندارم !!! و اینا همش برمیگرده به آقا کوروش لوس و نازنازی و غر غرو قصه ما

کوروش کوچولو من جدیدا کارای زیادی یاد گرفته که خیلی شیرین و خوردنی شده از جمله کارهایی که میکنه :

یکیش اینه که سعی میکنه انگشتای هر دو دستش رو درون هم ببره که خوب چون زیاد تعادل نداره 2 تا انگشتش رو بین یه انگشت دیگه اش میبره

از مهمترین کارهایی هم که یاد گرفته و انجام میده ...... دمر شدنش هست که ان شاالله به زودی فک کنم یعنی از ماه دیگه چهار دست و پا بره دیگه

جدیدا هر موقع با تلفن با مامان اینا که صحبت میکنم آقا اصرار داره که گوشی رو بهش بدم و اصلا به بنده مجال صحبت کردن نمیدن ، خودش گوشی رو میگیره و شروع میکنه به صدا درآوردن ، فقط کافی که گوشی رو ازش بگیری وااااااااااااای قهر میکنه گریه ، غرغر میکنه به محض اینکه گوشی رو بهش بدم دوباره شروع میکنه به صدا در آوردن

خوب دیگه وروجک شده شدید .... به همه چی خیلی دقیق توجه میکنه

مدام پاهاشو به هم میسابه و با دستاش ور میره و اسباب بازیهاشو میتونه دستش بگیره و از همه جالبتر اینکه وقتی بهش روزنامه میدم روزنامه رو قشنگ مچاله میکنه و بعدشم که عصبی میشه روزنامه رو پاره میکنه

منو محمودم که کارمون شده به اداهای این خندیدن

دیروز هم اولین شروع تغذیه کوروش کوچولو بود

آخه هر موقع که ما غذا میخوریم با یه نگاه مظلومانه ای به خوردن ما خیره میشه و لباشو جمع میکنه که دیگه دلمون واسش کباب شد دیگه

و چون دیگه احساس کردیم که به اون مرحله ای رسیده که از همه نظر رشدش عالی بوده دیروز واسه اولین بار بهش غذا دادم خورد

واسش فرنی درست کردم با یه اشتهایی میخورد بچه که کلی حال کردیم

خیلی واسمون جالب بود کلا یه حس خاصی داشتیم

.................................................................................................................................

راستی تولد 2 سالگی خاطرات من رو بهش تبریک میگم ان شاالله 20 ساله شی


نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 16:20 توسط نسرین|



دیگه هیچی مثه گذشته ها نیست


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 14:20 توسط نسرین|


نخستین مسابقه وبلاگ نویسی

نخستین مسابقه وبلاگ نویسی در ایام محرم وصفر با همکاری سازمان فرهنگی ورزشی شهرداری گرگان توسط خانه فرهنگ جوان برگزار خواهد شد.

توضیحکی از نکاتی که شرکت کنندگان باید رعایت کنند باید حداقل در وبلاگ 10 پست داشته باشند یعنی افراد نمیتوانند صرفا با ثبت یک وبلاگ و یک مطلب مرتبط در جشنواره شرکت کنند........



مسابقه وبلاگ نویسی شقایق های عاشورایی در گرگان
منبع : وبلاگ فرشید نیک نژاد         

http://gorganvarzesh1.persianblog.ir/

        

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 17:6 توسط نسرین|

 

  کوروش عزیزم 2 روز پیش 4 ماهش تموم شدو واکسن 4 ماهگیشو زدیم و از اونجایی که بزرگ شده و درد وخیلی خوب حس میکنه ، بچه ام کلی گریه کرد و حتی کارش به تب هم رسید -  تا صبح تب داشت و گریه میکرد

من هم که 4 روز سرما خوردم و خیلی بیحالم ولی در عین حال باید مراقب کوروش هم میشدم

خدارو شکر که محمودم خیلی صبور و قوی -تونست از هر دومون مراقبت کنه

کوروش که تا 5 صبح بیدار بود و ما هم خواب نداشتیم دیگه ، تا ساعت 6 صبح روز بعدش که تبش قطع شدو

تونست بخوابه



ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 16:35 توسط نسرین|

عید غدیر رو به تموم مسلمین تبریک و تهنیت عرض میکنم

امروز روز عید غدیر بود و من و محمود و کوروش کوچولو خونه ی چند تا از دوستان و همکارای محمود که سید بودن رفتیم و خونه ی یکی از همکاراش که بودیم یه چند تا مهمون دیگه هم داشتن ، همشون شیفته ی کوروش شده

بودن و به خصوص خانوم همکار محمود که جای مادر بنده هم بودن خیلی از کوروش خوشش اومده بود و مدام کوروش و بغل میکرد بنده خدا ، توو خونه قدم میزد که مبادا کوروش گریه کنه

کوروش ما کلا رابطه اش با آقایون خیلی خوبه و کلی واسشون میخنده ولی با خانوما ... واااااااااای ، اخم  اخم

ولی بغل خانوم مهندس که بودن خیلی ساکت بود و اصلا گریه نکرد

کلا پسرم وقتی مهمونی جایی میریم انگاری که متوجه میشه و آبرو داری میکنه

راستی کوروشم امروز از همکار محمود یه تراول 50000 تومانی گرفت ... دستشون درد نکنه

اینم از امروز ما که 3 تایی خیلی بهمون خوش گذشت

......................................................................................................................................

محمود عزیزم به خاطر تمام زحماتی که واسه من و کوروش میکشی بی نهایت ازت ممنونم

تو عشق اول و آخر من هستی و همیشه دوستت خواهم داشت عشق من

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 22:28 توسط نسرین|

کوروش عزیزم با اجازت این پست رو اختصاص میدم به خودم قربونت برم من

ادامه مطلب ....


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 18:25 توسط نسرین|

هر چند یه 3 روزی میشه که از سالروز تولد کوروش کبیر _ پادشاه بزرگ _ایران زمین گذشته ولی دوست داشتم این روز بزرگ رو در دفترم ثبت کنم

7 آبان سالروز بزرگ مرد ایران زمین ، کوروش کبیر را به تمام ایرانیان تبریک میگم

امیدوارم کوروش من و کوروشهای دیگه پا جای پای کوروش کبیر بنهند و مانند او افکار بزرگی داشته باشند 

............................................................................................................................................

کوروش عزیزم امیدوارم یه روزی که میدونم خیلی دیر نیست واسه خودت یه شخصیت بزرگ و مهم بشی

کوروش عزیزم امروز 3ماهش پر شد و به امید خدا داره روز به روز بزرگتر مشه

نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 15:18 توسط نسرین|


دوست دارم کوروش مامان

روزت مبارک کودک کوچک من

ببخشید که دیر شد ولی خوب خودت میدونی که شما هم یه خورده در این تاخیر نقش داشتی مادر جان

عزیز دلم امیدوارم بتونم واست بهترین مادر باشم و بتونم نیازهاتو ، آرزوها و رویاهای خوشگلتو تحقق ببخشم

کوروش عزیزم باید بدونی که من و بابایی هر کاری واسه خوشبخت شدن تو میکنیم و نمیزاریم کمبودی در زندگی داشته باشی

اگه بعضی وقتا عصبی میشم و ناخداگاه داد میزنم ، ازت معذرت میخوام پسرم ؛

ازت میخوام که درکم کنی چون واقعا خسته میشم پسرم ، خودت میدونی که روزها من و خودت تنهاییم و خودم باید به تنهایی ازت مراقبت کنم تا شب که بابایی بیاد و بهم کمک کنه

عزیز دلم خیلی دوست دارم

روزت مبارک عشق مامان

نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 1:33 توسط نسرین|

کوروش عزیزم امروز 2 ماه شد و بردیم بهداشت و دو تا هم واکسن خورد

وااای عزیزم گریه کرد و ولی تا بغلش کردم آروم شد

عشق مامان امیدوارم فقط تب نکنی ولی من اینقد خوب ازت مراقبت میکنم که کارت به تب کردن نمیرسه گلم 

قد و وزنشو هم گرفتیم ؛ قد 61 سانتیمتر ( مثل مامانش قد بلند و خوش استیل میشه پسرم ) وزن با لباس 6.200

دیشب ساعتای 2 کوروش ما بازیش گرفته بود و منم توی اوج خواب نشستم و باهاش حرف میزنم و فکم دیگه داشت در میرفت از بس که حرف زدم و خوردمشو خندیدم باهاش 

کوروش هم صدا در میاورد و( هۀ و هو و أ و غ و ... ) 

تا بالاخره خسته شد و خوابید


نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 14:38 توسط نسرین|

پاییز اومد

چقدر زود گذشت ، در این مدتی که نبودم مسائل زیادی پیش اومد که فعلا به دلیل کمی وقت از عنوان کردنش معذورم

از همه این چیزا که بگذرم سخن کوروش خوش تر است

کوروش عزیزم کمتر از 1 هفته ی دیگه 2 ماه میشه و باید واکسن بخوره امیدوارم بچه ام زیاد گریه نکنه

کوروش کوچولو ما این روزا صداهایی مثل { أ . او } در میاره و خیلی ماشاالله هزار ماشاالله ناز شده

چند شبی بود که عزیز دلم به خاطر نفخ و دل دردی که داشت بدجوری گریه میکرد و تا ساعتای 3 -4 صبح بیدار بود و گریه میکرد پیش 2 تا دکتر هم بردم اما هیچ کدومشون دارویی پیشنهاد نکردن که حال بچه ام خوب بشه و دیگه اونجوری گریه نکنه

این وضع همچنان ادامه داشت تا یکی از دوستای محمود جونم یه دکتری رو معرفی کرد که باید بگم عالی بود عالی ، کاملا با تجربه ، با سواد هر چی بگم کم گفتم ؛ دکتر شاهین شیروانی

ای کاش از روز اول کوروشمو میبردم پیش ایشون ؛ از وقتی که پیش دکتر شیروانی بردم بچه ام شبا راحت میخوابه و گریه نمیکنه - 

وای که من چه زجری میکشیدم وقتی میدیدم بچه ام اونجوری گریه میکنه و هیچ کاری از دستم بر نمیاد

حالا خدارو شکر شبا راحت میخوابه

.......................................................................................................................................

محمود عزیزمم که از سر کار که میاد تا نصفه های شب که بچه بیدار ، توی نگه داری و ساکت کردن بچه بهم کمک میکنه و تقریبا کوروش هر شب توی بغل باباش میخوابه ، جالب نه !!

نوشته شده در دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 14:51 توسط نسرین|


آخرين مطالب
» همه چی راجع به کوروش
» دیگه هیچی مثه گذشته ها نیست
» نخستین مسابقه وبلاگ نویسی
» 4 ماهگی و ...
» عید غدیر و ...
» هوا گرفته و ...
» 7 آبان سالروز تولد کوروش کبیر و ...
» روز کودک
» 2 ماهگی و واکسن و ...
»

Design By : Pichak